پرورش یافتن در دامن رسول الله(ص)

----------------------------------------------
[1] 16ـ کشف الحق و نهج الصدق/109،دلائل الصدق/ .506

 

 

[2] 17ـ السیرة الحلبیة 1/268 و نیز سیره زینى دحلان که در حاشیه سیره حلبى چاپ شده است .

[3] 18ـ بحار الانوار 38/ .295

 

 

صفحه30

على علیه السلام از کودکى تا بعثت

على علیه السلام از کودکى تا بعثت

على علیه السلام بدنیا آمد در حالى که پاکیزه و سالم بود.از همان دوران خردسالى آثار فطانت و چابکى در او به چشم مى‏خورد.تلاش‏هائى شگفت‏انگیز داشت که دل و چشم پدر و مادر را روشن مى‏کرد.فاطمه مادرش،آن زن مجرب و ورزیده،که روزگارى امر سرپرستى محمد صلى الله علیه و آله را بر عهده داشت اینک در انجام آخرین ماموریت‏خود،براى تربیت آخرین فرزندش،على خردسال،با تمام وجود کوشش مى‏کرد.

دوران خردسالى على علیه السلام سپرى مى‏شد.او در میان کودکان و همبازى‏هاى خود ولى فراتر از آنان و اغلب در نقش هدایت و سرپرستى بین بازیکنان و حتى در مواردى سبب نجات کودکى از مرگ قطعى مى‏شد که از پشت‏بامى در حال سقوط بود و على با زرنگى خاصى او را از خطر رهاند.

على علیه السلام در خانه پیامبر

حسن تصادف نگوئیم که حسن انتخابى پدید آمد.على 6 ساله بود که در مکه قحطى سختى روى داد وضع زندگى ابو طالب از بد بدتر شد.روزى رسول خدا صلى الله علیه و آله به عموهایش عباس و حمزه گفت‏به نزد ابو طالب رویم و بار زندگى او را سبک سازیم.با هم به نزد ابو طالب رفتند و مساله را با او در میان نهادند.وابو طالب موافقت کرد.

عباس پسرش جعفر را به خانه خود آورد حمزه طالب را و پیامبر هم على خردسال را به خانه خویش او ظاهرا آنقدر در نزد پیامبر بود تا کار به هجرت کشید (گو اینکه برخى از اسناد نشان مى‏دهند که على دو سال بعد به خانه خود بازگشت و مجددا پس از مدتى به خانه پیامبر آمد)

على علیه السلام در خانه پیامبر چون قطره‏اى بود که به دریا پیوست.جایگاه او کنار پیامبر و روى سینه او بود او چون پدرى مهربان به کار سرپرستى و مراقبت و هدایت او مشغول بود.این کار تا دوره نوجوانى و پس از آن تا دوران جوانى على ادامه یافت.بعدها هم مى‏دانیم که داماد پیامبر شد و هم خانه و همراز و همرزم و برادر او شد.

اهمیت این انتقال

على علیه السلام دوران شکل پذیرى شخصیت را در کنار رسول خدا گذراند و مى‏دانیم که این دوران حساس از نظر پرورشى بسیار مهم است.البته او قبل از انتقال به خانه پیامبر،حتى در دوران نوزادى مستقیما با رسول خدا ارتباط داشت و پیامبر به خانه ابو طالب زیاد آمد و شد مى‏کرد و على را در کنار مى‏گرفت.

مهم این است که امر تربیت او حتى از خردسالى توسط پیامبر بود،او بود که با على علیه السلام سخن مى‏گفت،در گوش او زمزمه‏ها مى‏کرد و حتى گوشت و نان و خرما را در دهان خود مى‏جوید و نرم مى‏کرد و در دهان على مى‏گذاشت.گویا مى‏دانست که او در آینده باید قهرمان اسلام و توحید و مبلغ وحى او شود.

على علیه السلام در دوران کودکى در خانه پیامبر،با فرزندان او مانوس بود و رسول خدا نه تنها به عنوان یک پدر مهربان بلکه به عنوان یک الگو و مدل بود.او در کنار پیامبر،بسیارى از خصایل و صفات و شمایل او را کسب کرد تسلیم او و راه او بود و از چشمه‏سار حکمت او و بعدها از منبع وحى او نیکو بهره گرفت.

دور نماى حیات او
----------------------------------------------
[1] 1-سیره ابن هشام ج 1 ص 246

 

 

صفحه31

رسول خدا صلى الله علیه و آله از همان کودکى دورنماى شگفت‏انگیز و زیبائى را از حیات على علیه السلام در برابر خود تصویر مى‏کرد چابکى و زیرکى على را مى‏دید و بدان امیدوار بود.او در کودکى على مایه‏هاى الهى را در او مى‏دید و احساس مى‏کرد زمینه براى تکاملى عظیم در او فراهم است.

على علیه السلام به واقع دوران کودکى عجیبى داشت.هر مربى که به جاى پیامبر مى‏آمد از دیدن وضع شگفت او به تربیتش امیدوار مى‏شد و بدان کار همت مى‏گماشت.مورخین نوشته‏اند او در دوران کودکى با هر کودکى که کشتى مى‏گرفت او را به زمین مى‏زد.گاهى اسبى را در حال دویدن مى‏دید.او را با دویدن تعقیب مى‏کرد و سرانجام به او مى‏رسید و پیامبر این جریانات را مى‏دید و چشم‏انداز خوبى را براى او در ذهن مجسم مى‏کرد.

تربیت او را بر عهده گرفت،شاید بدان حد و اندازه‏اى که هر پدرى درباره فرزندش معمول مى‏دارد.همه حرکات و سکنات او را در نظر مى‏داشت تا به موقع،موضع مناسبى را اتخاذ کند.و این خود موهبتى عظیم براى على و دنیاى اسلام بود.

على علیه السلام نهال محمد صلى الله علیه و آله

اینکه پیامبر شخصا امر تربیت او را بر عهده گرفته است‏خود یک مساله است و اینکه موفقیتى عظیم از این تربیت نصیبش شده است مساله‏اى دیگر.رسول خدا صلى الله علیه و آله را در این راه توفیقى بود و حقا مى‏توان گفت همان کارى را درباره على علیه السلام‏کرد که زکریا در رابطه با مریم و حتى فراتر از آن و انبتها نباتا حسنا خداوند هم همه اسباب خیر را در این تربیت‏براى على فراهم آورد.تا حدى که همه استعدادهاى على شکوفا شدند و همه جنبه‏ها و ابعاد وجودیش رشد و پرورش یافته‏اند.بدین سان على علیه السلام فارغ التحصیل دانشگاه محمد صلى الله علیه و آله است و نهالى است که دست‏باغبانى آورنده اسلام و قرآن آبیارى شد و رشد و پرورش یافت.على در مکتب او درس خواند و تربیت‏یافت،از گرمى نفس او جان و روان خود را گرمى داد.رسول خدا در کودکى على با او چنان سخن مى‏گفت که گوئى با همتاى خود حرف مى‏زند و على در آن وقت کمتر از 10 سال داشت .

آرى،محمد صلى الله علیه و آله پدر امت‏بود به طور عموم و على الاطلاق،پدر فرزندان خود بود به صورت نسب و پدر على بود به صورتى خاص.طبرى مى‏نویسد:هیچ پدرى مهربانتر از محمد صلى الله علیه و آله به على علیه السلام نبود-و هیچ فرزندى فرمانبرتر از على علیه السلام نسبت‏به محمد صلى الله علیه و آله نبود .او مى‏کوشید همه تعالیم و دستورات و برنامه‏هاى محمد صلى الله علیه و آله را پیاده کند.

یاد و خاطره او از محمد صلى الله علیه و آله

پیامبر به بعثت رسید و رسالت الهى را به وجهى نیکو انجام داد و بالاخره در میان اندوه پیروان و غم و حزن جانکاه على براى همیشه او را ترک گفت و به دیدار معبود شتافت ولى على علیه السلام خاطره دوران تربیت او را همیشه به یاد داشت.از

----------------------------------------------
[1] 2-سفینة البحار-ماده قوا.

 

 

[2] 3-37 آل عمران

 

 

[3] 4-امیر المؤمنین در عهد پیامبر

 

 

[4] 5-طبرى ج 2 ص 313

 

 

صفحه32

آموزش‏هاى او،از ارشادها و سخنان او همیشه سخن مى‏گفت. از جمله سخنان او در خطبه قاصعه است که در آن از روابط دوران کودکى و بعد خود با رسول خدا سخن مى‏گوید:

-و قد علمتم موضعى من رسول الله‏صلى الله علیه و آله-شما جایگاه مرا در نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله خوب مى‏دانید.

-بالقرابة القریبة و المنزلة الخصیصه -از خویشاوندى من با او و از مقام و احترام ویژه‏ام نزد او خبر دارید -وضعنى فى حجره و انا ولید -زمان کودکى مرا در کنار خود پرورش داد -یضمنى الى صدره -و به سینه‏اش مى‏چسبانید -و یکنفنى فى فراشه -و در بسترش مرا در آغوش مى‏داشت -و یمسنى جسده و یشمنى عرفه -بدنش را به من مى‏مالید و بوى خوش خود را به مشامم مى‏رساند -و کان یمضغ الشى ثم یلقمنیه... -و غذاى جویده را در دهان مى‏گذاشت. -و لقد کنت اتبعه اتباع الفصیل اثر امه -من در پى او مى‏رفتم همانند رفتن بچه شترى پى مادرش -یرفع لى فى کل یوم من اخلاقى علما -و هر روز از اخلاق خود پرچم و نشانه‏اى بر مى‏افراخت -و یامرنى بالاقتداء به .. -و پیروى از آن را به من امر مى‏فرمود

او حتى در غار حراء همراه پیامبر بود و بعدها هم که رسول خدا به نبوت رسید على علیه السلام با نور وحى آشنا بود و بوى نبوت را از رسول خدا استشمام مى‏کرد و در سفر و حضر به همراهش بود.اسناد ما نشان مى‏دهند که على پیروى از پیامبر را به پیروى از پدر ترجیح مى‏داد تا آن حد که نسخه‏اى از وجود پیامبر شد با این تفاوت که وزیر و وصى او بود.

در مکتب امام امیرالمومنین (ع) صفحه 53

دکتر على قائمى

دسته ها : پدرم علی(ع)
چهارشنبه بیست و ششم 4 1387

تولد در کعبه

تولد در کعبه

على علیه السلام فرزند کعبه

1ـ محدث بزرگ حاکم نیشابورى گوید: اخبار متواترى وارد شده که فاطمه بنت اسد امیر مؤمنان على بن ابى طالب ـ کرم الله وجهه ـ را داخل کعبه بزاد.

2ـ محدث دهلوى پدر عبد العزیز دهلوى مؤلف کتاب«التحفة الاثنا عشریة فى الرد على الشیعة» عین همین سخن را گفته است.

----------------------------------------------
[1] 7) عن ابى عبد اله:«العقیقة واجبة‏»وسائل الشیعه ج 15 ص 144

 

 

[2] 8) وسائل الشیعه ج 15 ص 144

 

 

[3] 9) بحار الانوار ج 35 ص 18 و جلاء العیون شبر ج 1 ص 243«و نحر ثلاثماة من الابل و الف راس من البقر و الغنم‏»

 

 

[4] 1ـ المستدرک 3/ .483

 

 

[5] 2ـ ازاحة الخفاء عن خلافة الخلفاء/ .251

 

 

صفحه24

3ـ علامه ابن صباغ مالکى گوید: على علیه السلام در مکه مشرفه در داخل بیت الحرام (کعبه) در روز جمعه سیزدهم ماه خدا یعنى ماه رجب سال سى‏ام عام الفیل و بیست و سه سال پیش از هجرت به دنیا آمد.. و برخى گفته‏اند: ده سال پیش از هجرت... و پیش از او هیچکس در کعبه متولد نشد، و این فضیلتى است که خداوند به جهت بزرگداشت و بالا بردن مقام و اظهار کرامت او مخصوص حضرتش گردانیده است.

4ـ علامه گنجى شافعى نیز نظیر همین را گفته است.

5 ـ شیخ مؤمن بن حسن شبلنجى گوید على بن ابى طالب پسر عموى رسول خدا، تیغ آهیخته خداست که در مکه و بنا بر قولى در داخل کعبه به دنیا آمد در روز جمعه سیزدهم رجب الحرام سال سى‏ام عام الفیل و بیست و سه سال پیش از هجرت، و بنا بر قولى بیست و پنج سال، و دوازده سال پیش از مبعث، و بنا بر قولى ده سال، و پیش از او هیچ کس در کعبه متولد نشد.

6ـ عقاد گوید: على در درون کعبه متولد شد و خداوند روى او را گرامى داشته بود از اینکه به بتها سجده کند، گویى میلاد او در آنجا اعلام عهد جدیدى براى کعبه و عبادت در آن بود، على نزدیک بود که مسلمان به دنیا آید بلکه تحقیقا مسلمان دیده به جهان گشود اگر ما به میلاد عقیده و روح بنگریم، زیرا دیدگانش را به اسلام گشود و هرگز با پرستش بتها آشنایى نداشت، و او در خانه‏اى بالید که دعوت اسلامى از آن آغاز شد.

7ـ علامه صفورى گوید: على را مادرش در درون کعبه ـکه خدایش شرافت دهد ـبزاد، و این فضیلتى است که خداوند او را بدان مخصوص گردانیده است.

8ـ علامه برهان الدین حلبى شافعى در ضمن کلامى طولانى گفته است: ... زیرا آن حضرت در کعبه متولد شد در زمانى که رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم سى سال داشت.

میلاد حضرت در اشعار

آیة الله سید اسماعیل شیرازى

----------------------------------------------
[1] 3ـ الفصول المهمة/ .30

 

 

[2] 4ـ کفایة الطالب/ .407

 

 

[3] 5ـ نور الابصار/ .85

 

 

[4] 6ـ عبقریة الامام على علیه السلام/ .43

 

 

[5] 7ـ نزهة المجالس 2/ .454

 

 

[6] 8ـ السیرة الحلبیة 1/ .139

 

 

صفحه25

آنست نفسی من الکعبة نور مثل ما آنس موسى نار طور یوم غشى الملأ الأعلى سرور قرع السمع نداء کنداء شاطى‏ء الوادی طوى من حرم‏ ولدت شمس الضحى بدر التمام‏ فانجلت عنا دیاجیر الظلام‏ نادیا بشراکم هذا غلام‏ وجهه فلقة بدر یهتدى‏ بسنا أنواره فی الظلم‏ هذه فاطمة بنت أسد أقبلت تحمل لاهوت الأبد فاسجدوا ذلا له فیمن سجد فله الأملاک خرت سجدا إذ تجلى نوره فی آدم‏ کشف الستر عن الحق المبین‏ و تجلى وجه رب العالمین‏ و بدا مصباح مشکاة الیقین‏ و بدت مشرقة شمس الهدى‏ فانجلى لیل الضلال المظلم‏ نسخ التأبید من نفی ترى‏ فأرانا وجهه رب الورى‏ لیت موسى کان فینا فیرى‏ ما تمناه بطور مجهدا فانثنى عنه بکفی معدم‏ هل درت ام العلى ما وضعت؟ أم درت ثدی الهدى ما أرضعت؟ أم درت کف النهى ما رفعت؟ أم درى رب الحجى ما ولدا؟ جل معناه فلما یعلم‏ سید فاق علا کل الأنام‏ کان إذ لا کائن و هو إمام‏ شرف الله به بیت الحرام‏ حین أضحى لعلاه مولدا فوطی تربته بالقدم‏ إن یکن یجعل لله البنون‏ و تعالى الله عما یصفون‏ فولید البیت أحرى أن یکون‏ لولی البیت حقا ولدا لا عزیر، لا و لا ابن مریم‏ سبق الکون جمیعا فی الوجود و طوى عالم غیب و شهود کل ما فی الکون من یمناه جود إذ هو الکائن لله یدا و ید الله مدر الأنعم

----------------------------------------------
[1] 9ـ تا اینجا در سفینة البحار 2/ .230

 

 

صفحه26

هو بدر و ذراریه بدور عقمت عن مثلهم أم الدهور کعبة الوفاد فی کل الشهور فاز من نحو فناها و فدا بمطاف منه أو مستلم‏ أیها المرجى لقاه فی الممات‏ کل موت فیه لقیاک حیاة لیتما عجل بی ما هو آت‏ علنی القی حیاتی فی الردى‏ فایزا منه بأوفى النعم

«جانم نورى را از کعبه مشاهده کرد همانند همان آتشى که موسى از کوه طور دید. روزى که عالم بالا را سرور و شادى پر کرده بود صدایى مانند صدایى که از وادى مقدس طوى شنیده شد به گوش رسید».

«خورشید درخشان ماه تابان را بزاد پس تاریکیهاى شبهاى تار از ما برطرف شد، در آن حال ندا بلند شد: مژده باد شما را که کودکى ماه پاره به دنیا آمد که از نور چهره‏اش در تاریکیها راه جویند».

«این فاطمه دختر اسد است که لاهوت ابد را در آغوش گرفته و پیش مى‏آید.

پس همگى در برابر او در زمره ساجدان سر خاکسارى به زمین بسایید که فرشتگان در برابر او سجده کرده‏اند آن گاه که نور او در آدم تجلى کرد».

«پرده از چهره حق مبین برداشته شد و چهره رب العالمین نمایان گشت و چراغ مشکات یقین آشکار شد و خورشید هدایت درخشید و در نتیجه شب تیره گمراهى به روشنى بدل گردید».

«حکم نفى ابدى از دیدن حق نسخ شد و پروردگار عالمیان چهره خود را به ما نمود، کاش موسى در میان ما بود و مى‏دید از آنچه را که با خواهش فراوان آرزو نمود ولى با دست خالى بازگشت» .

«آیا مادر علو و والایى دانست که چه مولودى به دنیا آورد؟ یا پستان هدایت دانست که چه طفلى را شیر داد؟ آیا دست عقل دانست که چه کودکى را بر سر دست گرفت؟یا خداوند خرد دانست که چه مولودى را زاده؟ حقیقت او بسى والاست و هرگز آنها ندانسته‏اند که چه آورده‏اند» !.

«او سرورى است که بر همه آفریدگان برترى دارد و آن گاه که هیچ موجودى نبود او بود و مقام امامت داشت، خداوند کعبه را از آن رو که زادگاه اوست شرافت بخشیده و این مولود بر خاک آن گام نهاده».

«اگر بنا بود خدا را فرزندى باشد ـ که البته خداوند از این نسبت منزه و برتر است ـ بى شک شایسته‏تر آن است که مولود کعبه فرزند خداى کعبه باشد نه عزیر و پسر مریم»!

«او در وجود بر عالم هستى پیشى گرفته و عوالم غیب و شهود را در نور دیده است. هر چه در عالم هستى است از وجود دست اوست، چرا که او دست خداست و دست خدا بخشنده نعمتهاست».

«او ماه تابان و فرزندانش همه ماههاى تابانند که مادر دهر از آوردن مثل آنها نازا گشته است، او در همه اوقات سال کعبه زائران است و هر که به زیارت درگاه او و طواف و بوسه‏گاه او موفق شد تحقیقا به رستگارى رسید».

----------------------------------------------
[1] 10ـ الغدیر 6/30 و 31 با تلخیص.

 

 

صفحه27

«اى که به هنگام مرگ امید دیدار تو مى‏رود، هر مرگى که به دیدار تو انجامد زندگى حقیقى است، کاش مرگ من زودتر فرا مى‏رسید و جامه حیات را به دور مى‏افکندم تا به دیدار تو که برترین و کاملترین نعمتهاست فایز مى‏شدم».

شیخ حسین نجف

جعل الله بیته لعلى‏ مولدا یا له من علا لایضاها لم یشارکه فی الولادة فیه‏ سید الرسل لا و لا أنبیاها

«خداوند خانه خود را زادگاه على ساخت. وه چه مقام والایى که نظیر ندارد»!

«زاده شدن او در کعبه فضیلتى است که هیچ پیامبرى حتى سروران رسولان صلى الله علیه و آله و سلم نیز با او در این فضیلت شرکت ندارد».

سید على نقى هندى

لکم یکن فی کعبة الرحمن مولود سواه‏ إذ تعالى فی البرایا عن مثیل فی علاه‏ و تولى ذکره فی محکم الذکر الإله‏ أیقول الغر فیه بعد هذا؟ لست أدری‏ أقبلت فاطمة حاملة خیر جنین‏ جاء مخلوقا بنور القدس لا الماء المهین‏ و تردى منظر اللاهوت بین العالمین‏ کیف قد اودع فی جنب و صدر؟ لست أدری‏ أقبلت تدعو و قد جاء بها داء المخاض‏ نحو جذع النخل من ألطاف ذی اللطف المفاض‏ فدعت خالقها الباری بأحشاء مراض‏ کیف ضجت، کیف عجت، کیف ناحت؟ لست أدری‏ لست أدری غیر أن البیت قد رد الجواب‏ بابتسام فى جدار البیت أضحى منه باب‏ دخلت فانجاب فیه البشر عن محض اللباب‏ إنما أدری بهذا، غیر هذا لست أدری‏ کیف أدری و هو سر فیه قد حار العقول‏ حادث فی الیوم لکن لم یزل أصل الاصول‏ مظهر لله لکن لا اتحاد لا حلول‏ غایة الإدراک أن أدری بأنی لست أدری‏ ولد الطهر «على»من تسامى فی علاه؟ فاهتدى فیه فریق و فریق فیه تاه‏ ضل أقوام فظنوا أنه حقا إله‏ أم جنون العشق هذا لا یجازى؟ لست أدری

----------------------------------------------
[1] 11ـ الغدیر 6/30 و 31 با تلخیص.

 

 

[2] 12ـ الغدیر 6/36 ـ .37

 

 

صفحه28

«در خانه کعبه خدا جز او مولود دیگرى به دنیا نیامده، زیرا وى برتر از آن است که در میان خلایق در والایى نظیرى داشته باشد. و خداوند در آیات محکم قرآن از او یاد کرده است، آیا پس از این شخص گول خورده و نادان درباره او سخنى دارد؟ نمى‏دانم».

«فاطمه (بنت اسد) در حالى که به بهترین جنین حامله بود پیش آمد، جنینى که از نور پاک آفریده بود نه از نطفه بى مقدار، و جلوه گاه لاهوت در میان عالمیان فرود آمد، حال چگونه در میان پهلو و سینه قرار داده شد؟نمى دانم».

«فاطمه دعا کنان پیش آمد در حالى که از الطاف خداى لطیف بخشنده درد زاییدن او را به سوى درخت خرما مى‏کشانید، و او با احشائى دردمند آفریدگار خود را صدا زد. اما چگونه نالید، چگونه زار زد، چگونه آه و ناله کشید؟ نمى‏دانم».

«جز این نمى‏دانم که پاسخ کعبه این بود که لبخندى به او زد و از این لبخند درى در دیوار خانه گشوده گشت.فاطمه داخل شد و صدف مژده شکافت و خرد ناب از آن بیرون جست.من تنها همین را مى‏دانم و جز این چیزى نمى‏دانم».

«چگونه بدانم حال آنکه او سرى است که خردها در آن سرگشته‏اند، و او با آنکه امروز پدید آمده ولى از قدیم اصل الاصول بوده است. او مظهر خداست بى آنکه اتحاد و حلولى در کار باشد، و غایت ادراک و فهم آن است که بدانم که نمى‏دانم».

«آن طفل پاکیزه یعنى على علیه السلام دیده به جهان گشود و چه کسى را یاراى آن است که با او در بلندى پهلو زند؟ پس گروهى درباره او هدایت یافتند و گروهى دیگر به راه ضلالت و حیرت رفتند. آیا گروههایى گمراه شدند که پنداشتند او حقا خداست، یا آنکه این جنون عشق بوده است که مجازات ندارد؟ نمى‏دانم».

دوران کودکى و شیر خوارگى امام على علیه السلام

1ـ آن حضرت در معرفى خود فرموده: شما از موقعیت من با رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم در خویشاوندى نزدیک و منزلت خاصى که با او دارم با خبرید، مرا در کودکى در دامن مى‏نشاند، به سینه مى‏چسباند، در بستر خویش در کنار خود جاى مى‏داد، بدن خود را به من مى‏سایید، بوى خوش خود را به مشام من مى‏رساند و غذا را مى‏جوید و در دهان من مى‏گذاشت، او هرگز دروغى از من نشنید و اشتباه و لغزشى در کار من ندید. خداوند از هنگام کودکى حضرتش بزرگترین فرشته از فرشتگان خود را قرین او ساخته بود که شب و روز او را به راه مکارم و خویهاى نیکوى عالم مى‏برد، و من سایه به سایه او حرکت مى‏کردم، در هر روزى پرچمى از آن اخلاق بزرگوارانه خویش برایم بر مى‏افراشت و مرا به پیروى مأمور مى‏داشت. او در هر سالى مجاور غار حرا مى‏شد و تنها من او را مى دیدم و جز من کسى او را نمى‏دید، و در آن روز تنها خانه‏اى که مسلمان بود خانه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم بود که آن حضرت و خدیجه و من در آن میزیستیم ....و پیامبر به من فرمود که تو وزیر من هستى و تو بر خیر و خوبى قرار دارى.

ابن ابى الحدید گوید: از امام صادق علیه السلام روایت است که فرمود: على علیه السلام پیش از رسالت رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم با آن حضرت نور (وحى) را مى‏دید و صدا را مى‏شنید، و پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به او فرمود: اگر من خاتم پیامبران نبودم تو شریک در نبوت من بودى، حال که پیامبر نیستى وصى پیامبر و وارث اویى، بلکه تو سرور اوصیا و پیشواى پرهیزکارانى.

----------------------------------------------
[1] 13ـ تعبیر عربى آن چنین است: و من مانند بچه شتر که دنبال مادرش مى‏رود به دنبال او بودم.

 

 

[2] 14ـ نهج البلاغة/ .190

 

 

[3] 15ـ شرح نهج الباغة ابن ابى الحدید 13/210، ذیل خطبه .238

 

 

صفحه29

2ـ علامه حلى رحمه الله گوید: آن حضرت در روز جمعه سیزدهم ماه رجب سى سال پس از عام الفیل در کعبه به دنیا آمد، و جز آن حضرت هیچ کس نه قبل و نه بعد از حضرتش در کعبه زاده نشد، و در آن هنگام پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم سى سال داشت.

پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم او را دوست داشت و به تربیتش پرداخت و هنگام غسل او را شستشو مى‏داد و هنگامى که شیر مى‏طلبید او را مى‏نوشانید و هنگام خواب گهواره او را مى‏جنباند... و مى‏فرمود: این برادر، ولى، ذخیره، یاور، برگزیده، پناهگاه، داماد، وصى، همسر دختر من و امین و خلیفه من است. پیوسته او را در آغوش مى‏گرفت و در کوهها و دره‏هاى مکه مى‏گردانید.

3ـ برهان الدین حلبى گوید: على علیه السلام پیوسته با رسول خدا علیه السلام به سر مى‏برد .

و در «خصائص العشره» زمخشرى آمده: پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم نام او را على گذاشت و روزهایى چند او را از آب دهان مبارک خود غذا داد و زبان خود را براى مکیدن در دهان او مى‏نهاد. فاطمه بنت اسد مادر على ـ رضی الله تعالى عنها ـ گوید: چون او را بزادم پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم او را على نامید و آب دهان خود را در دهان او ریخت و زبان خویش در دهان او گذاشت و على پیوسته زبان حضرتش را مى‏مکید تا به خواب رفت، فرداى آن شب دایه‏اى براى او طلب کردیم ولى على پستان هیچ زنى را نگرفت، ما حضرت محمد صلى الله علیه و آله و سلم را فرا خواندیم حضرتش زبان خود را در دهان على نهاد تا خوابش برد، و چند گاهى ـبه اندازه‏اى که خدا خواست ـبه همین صورت گذشت.

4ـ ابوالقاسم در اخبار ابو رافع از سه طریق روایت کرده که پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم هنگام ازدواج با خدیجه به عموى خود ابوطالب گفت: من دوست دارم که یکى از فرزندان خود را به من بسپارى تا یاور من باشد و امور مرا کفایت کند و من این لطف شما را سپاس گزارم. ابو طالب گفت: هر کدام را خواهى انتخاب کن.

پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم على علیه السلام را برگزید. پس کسى که ریشه‏هایش از چشمه نبوت سیراب شده، درختش پستان نبوت را مکیده، شاخه‏هایش از آبشخوار امامت بارور شده، در خانه وحى رشد یافته، در خانه نزول قرآن تربیت گردیده و در دوران زندگى پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم با او بوده و تا دم مرگ از او جدا نگشته است هرگز با سایر مردم قابل مقایسه نیست، چرا که او از گرامى‏ترین و پاکیزه‏ترین ریشه خانوادگى برخوردار بوده و معلوم است که رگ و ریشه شایسته بالنده است و شهاب تیز و درخشان نفوذ کننده و آموزش پیامبر کارساز. و پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم تربیت او را به عهده نگرفت و ضامن پرورش و تربیت نیکوى او نشد مگر به دو دلیل: یا آنکه از روى حدس قوى آینده درخشان او را مى‏نگریست و یا از طریق وحى الهى مى‏دانست. اگر روزى حدس قوى بوده معلوم است که تیر حدسش خطا نرفته و پندارش نابجا نبوده است، و اگر به وحى الهى بوده، دیگر منزلتى برتر و حالى دلالت کننده‏تر از آن بر فضیلت و امامت حضرتش وجود ندارد.

امیرالمؤمنین على ابن ابى‏طالب علیه السلام ص 627

احمد رحمانى همدانى

دسته ها : پدرم علی(ع)
چهارشنبه بیست و ششم 4 1387

تولد در کعبه

ولادت على (ع)

 

ولادت على (ع)

رسول گرامى اسلام در سال‏«عام الفیل‏»در«مکه معظمه‏»دیده به جهان گشود،و همراه با ولادت آن حضرت،غرایب و رویدادهاى عجیبى در نقاط مختلف گیتى رخ داد،و مادر بزرگوار آن سرور،«حضرت آمنه‏»بخشى از آن امور را به‏«فاطمه بنت اسد»مادر گرامى حضرت‏«على علیه السلام‏»گزارش کرد.

«فاطمه دختر اسد»در حالى که از ولایت پیامبر خدا و از شنیدن آنهمه معجزات و کرامات در هنگام تولدش به شدت خوشحال بود،با سرعت تمام خود را به شوهرش حضرت‏«ابو طالب علیه السلام‏»رسانده،و مولود جدید را به وى تبریک گفت.

«ابو طالب‏»چون سخن همسرش را شنید،ضمن خوشحالى و تشکر از او گفت:

«اصبرى سبتا ابشرک بمثله الا النبوة.»و فى حدیث اخر:«تتعجبین من هذا انک تحبلین و تلدین بوصیه و وزیره.»

اى فاطمه!سى سال دیگر صبر کن،تو نیز نظیر او را به دنیا مى‏آورى،و من این وعده را به تو مژده مى‏دهم.

و در حدیث دیگرى آمده است:آیا تو از این واقعه بزرگ تعجب مى‏کنى؟بدان که تو نیز به وزیر و وصى و جانشین وى حامله مى‏گردى (و فرزند عزیزم على را به دنیا مى‏آورى)

----------------------------------------------
[1] 1) اصول کافى ج 1 ص 452 ح 1 و 3،جلاء العیون شبر ج 1 ص 236،بحار الانوار ج 35 ح 5 و 6

 

 

صفحه20

سى سال از این واقعه شگرف تاریخى گذشت،همان طور که حضرت‏«ابو طالب‏»خبر داده بود، فرزند«کعبه‏»و«وصى و وزیر مصطفى صلى الله علیه و آله‏»رحمت عالمیان،پناه بى پناهان،مولاى متقیان حضرت امیر المؤمنین‏«على بن ابیطالب علیه السلام‏»،در روز جمعه،سیزدهم رجب المرجب،بیست و سه سال قبل از هجرت نبوى،آن هم در شریف‏ترین مکان عالم هستى‏«کعبه‏»دیده به جهان گشود،و گیتى را به نور ولایتش منور ساخت.

چگونه نطفه على (ع) در رحم مادر منعقد گردید؟

«جابر بن عبد الله انصارى‏»که یکى از صحابه بزرگ رسول گرامى اسلام است،مى‏گوید:در مورد لایت‏حضرت امیر المؤمنین على علیه السلام از آن حضرت سؤال نمودم،حضرتش در جوابم فرمودند: آه،آه،چه سئوال با عظمت و مهمى؟سئوال از بهترین مولود،یا جابر!بدان که خداوند متعال قبل از آن که سایر موجودات عالم را خلق کند،نور من و على را آفرید،و سپس آن را در صلب حضرت آدم قرار داد، و پیوسته در «اصلاب طاهرات‏»و«ارحام مطهرات‏»مستقر بود،تا این که من از«عبد الله و آمنه‏»،و على از-«ابو طالب و فاطمه بنت اسد»متولد شدیم.

یا جابر!على قبل از آن که در رحم فاطمه بنت اسد قرار گیرد،قضیه شیرینى دارد،و آن این که پیش از زمان وى عابدى بود بنام‏«مثرم بن دعیب‏»،او در عبادت و پرستش خدا آن چنان به کمال و موفقیت رسیده بود که مورد لطف و توجه پروردگار عالم بود،و هرگز درخواست‏حاجت نکرد،و مدت یکصد و نود سال عمر نمود،و همه را به عبادت و پاکى گذارند...

او در برابر آن همه عبادتهایش فقط یک آرزو داشت،و آن این که یکى از اولیاى خدا را زیارت نموده،و با وى به مذاکره بپردازد از قضا وى به این آرزویش رسید،و پروردگار مهربان،عمویم حضرت‏«ابو طالب‏»را به سوى او فرستاد،چون چشمان‏«مثرم‏»به‏«ابو طالب‏»افتاد از جایش برخاست و سر مبارک‏«ابو طالب‏»را بوسید و در کنارش نشانید،و مذاکره خود را به شرح زیر آغاز کرد:

عابد:خداوند تو را مورد لطفش قرار دهد،بگو ببینم تو کیستى؟ابو طالب:مردى از«تهامه‏»هستم عابد: کدام تهامه؟ابو طالب:از مکه عابد:در مکه از کدام قبیله و گروه مى‏باشید؟

ابو طالب:از«عبد مناف‏»

عابد: (فرزندان عبد مناف دو شعبه هستند) از کدام شعبه‏اش؟

ابو طالب:از قبیله‏«بنى هاشم‏»

عابد چون این سخن را شنید دوباره از جایش برخاست و براى بار دوم سر و صورت حضرت‏«ابو طالب‏»را بوسه زده و گفت!

سپاس خداوندى را سزاست که مرا زنده داشت و به آرزویم رسانیده،و یکى از بندگان و اولیایش را به من معرفى فرمود،آنگاه گفت:

اى مرد خدا!مژده باد بر تو،زیرا:خداوند به من الهام نموده که برایت‏بشارت دهم.

ابو طالب:چه بشارتى؟

عابد:فرزندى پاک از«صلب‏»تو خارج مى‏گردد،که او«ولى الله‏»و«وصى پیامبر اسلام‏»و«امام پرهیزکاران‏»خواهد بود،اى ابو طالب!سلام خالص مرا به وى برسان و بگو:«مثرم‏»براى تو درود فرستاد، و او شهادت مى‏دهد به یگانگى خدا و رسالت پیامبر اسلام،و وصایت و جانشینى بر حق تو،و این که‏«محمد صلى الله علیه و آله‏»خاتم پیامبران و تو خاتم اوصیا هستى.

ابو طالب چون این سخنان را بشنید شروع به گریه کرد و از«مثرم‏»درخواست نشانه بیشترى نمود.

مثرم گفت:ابو طالب!چه آرزو دارى تا از خدا بخواهم برایت اجابت نماید؟

ابو طالب:دوست دارم در همین وقت مائده‏اى از آسمان فرود آید.

صفحه21

مثرم دستهاى پاکش را به قصد حاجت‏به آسمان بلند کرد،و با قلبى آکنده از ایمان و درخواست‏«ابو طالب‏»را از پیشگاه خداوندى مسالت داشت،ناگاه طبقى پر از«رطب و انگور و انار»از آسمان فرود آمد و«ابو طالب‏»با خوشحالى تمام،دست‏به سوى انار برده و از آن تناول فرمودند،و سپس با موافقت‏«مثرم‏»در حالى که از آن مائده آسمانى به همراه داشت،به منزلش آمده،و در کنار«فاطمه بنت اسد»دوباره میل فرموده،و از همان غذاى بهشتى نطفه پاک‏«مولى الکونین‏»و«امام العالمین‏»على بن ابیطالب علیه السلام‏منعقد گردید

و در تاریخ دیگرى آمده است که:روزى پیامبر خدا قبل از دوران رسالتش مشغول خوردن رطب بود،و در آن هنگام مادر گرامى امیر المؤمنین علیه السلام‏«فاطمه بنت اسد»فرا رسید،و به پیامبر خدا سلام کرده،و متوجه شد بوى خوش خارق العاده‏اى از آن رطبها استشمام مى‏گردد،که از بوى مشک و عنبر قویتر است و لذا خطاب به رسول گرامى اسلام عرضه داشتند:

یا رسول الله:ناولنى منها آکل...

اى پیامبر خدا!براى من هم از آن رطب‏ها مرحمت فرمائید...

رسول خدا پس از مذاکراتى،مقدارى از آن طعام‏ها را در اختیار فاطمه دختر اسد قرار داد و او نیز به خانه‏اش بازگشت،و در کنار شوهرش حضرت‏«ابو طالب‏»با هم تناول نموده،و سپس از همان غذاها نیرویى در صلب ابو طالب ایجاد شد،و آنگاه با همسرش همبستر گردیده،و نطفه فرزند معصومش حضرت على علیه السلام را منعقد نمودند...

کیفیت ولادت على (ع)

کیفیت ولادت حضرت على همانند اوصاف و شمائلش بى نظیر بوده،و در تاریخ بشریت کسى همانند او دیده نشده است!

«فاطمه بنت اسد»مادر گرامى آن سرور در حالى که مانند سایر مردم،خانه‏«کعبه‏»را طواف مى‏نمود، درد زایمان،وى را فرا گرفت،و در میان زایران خانه خدا در حالى که به شدت متاثر بود،مناجاتى با صاحت کعبه کرد و گفت:

پروردگارا!من به تو و به تمام پیامبران و سفیران آسمانى،و کتاب‏هاى آنان ایمان دارم،تو مى‏دانى که من به‏«خلیل الله‏»حضرت‏«ابراهیم‏»ایمان داشته،و آئینش را با جان و دل مى‏پذیرم،تو را به بنیانگذار بیت،و عظمت کعبه،و به احترام این مولود عزیزى که در شکم دارم،و او پیوسته با من انس گرفته و تکلم مى‏نماید،مولودى که یکى از حجت‏ها و آیات تو مى‏باشد،این ولادت را برایم آسان گردان.

دعاى فاطمه مستجاب شد ناگاه تماشاگران و از جمله آنان‏«عباس بن عبد المطلب‏»و«یزید بن قعنب‏»و دیگران مشاهده کردند که خانه خدا از سوى جنوب شرقى (باب مستجار) باز شد،و فاطمه وارد کعبه گشت،و دیوار باز شده آن بهم پیوست،و تا سه روز در شریفترین مکان گیتى مهمان خدا شد،و نوزاد خود را به کمک ماموران الهى و حوریان بهشتى به دنیا آورد.مردم تماشاگر،این قضیه شگفت انگیز را دهان به دهان به گوش مردم مکه رساندند،و جمعیت انبوهى دور کعبه گرد آمده و منتظر نتیجه آن بودند،و حتى متصدیان و کلید داران کعبه هر چه تلاش کردند،نتوانستند در کعبه را باز کنند،و لذا جمعیت فراوانى از رفتن به خانه و کار و کسب خود باز مانده،و با شوق و ولع شدید مى‏خواستند با میهمان کعبه دیدار کنند.

سه روز از این جریان تاریخى گذشت ولى هنوز خبرى از آن به دست نیامد،روز چهارم ناگاه دیوار کعبه از همان مکانى که قبلا باز شده بود،دوباره باز شد،و در حالى که چشمان مردم خیره شده بود«فاطمه بنت اسد»مادر گرامى امیر المؤمنین با

----------------------------------------------
[1] 2) بحار الانوار ج 35 ص 10 تا 16،جلاء العیون شبر ج 1 ص 237 تا 241

 

 

[2] 3) شجره طوبى ج 2 ص 216 مجلس سوم،بحار ج 35 ص 17 ح 14

 

 

صفحه22

حالتى شادان و خوشحالى که از کعبه خارج گشت مردم تماشاگر دیدند:فاطمه مولودى را به بغل گرفته،که نور در چهره‏اش متجلى است،آنگاه خطاب به حاضران فرمودند:

اى مردم!خداوند از میان زنان مخلوقاتش مرا برگزید،و مرا بر زنان ممتاز گذشته برترى داد، اگر«آسیه‏»بطور مخفى خدا را پرستش کرد...و اگر«مریم‏»در هنگام زایمانش از درخت‏خشکیده رطب چید،خداوند مرا بر آنان و تمام زنان عالمیان در گذشته مقدم داشت،زیرا من فرزندم را در بیت‏خدا به دنیا آوردم!!و سه روز در آنجا مهمان خدا بودم!و از میوه‏هاى بهشتى و طعام مخصوص الهى پذیرایى مى‏گشتم!!و هنگام خروجم از کعبه خطاب رسید:اى فاطمه!نام مولود کعبه را«على‏»بگذار،و من‏«على اعلى‏»هستم،من فرزندت را از قدرتم آفریدم،او در بالاى این‏«کعبه‏»اذان مى‏گوید،و بت‏ها را از آنجا پاک مى‏کند،او پیشواى این امت‏بعد از حبیب من‏«محمد صلى الله علیه و آله‏»است،خوشا به حال کسى که او را دوست داشته و یارى‏اش نماید،واى بر کسى که وى را نافرمانى نموده و حقش را تباه سازد...

مولود کعبه بعد از ولادت

«فاطمه بنت اسد»چون از«کعبه‏»با فرزند عزیزش خارج گشت،نخست پدرش حضرت‏«ابو طالب‏»از آنان استقبال نموده،و میوه دلش را در آغوش گرفت،مولود کعبه در همان لحظات آغاز زندگى‏اش خطاب به پدر ارجمندش گفت:

السلام علیک یا ابتاه و رحمة الله و برکاته،و ابو طالب نیز جواب سلام على را داده و او را مورد نوازش قرار داد.

سپس پیامبر خدا صلى الله علیه و آله وارد خانه‏«ابو طالب‏»شد،و على را در آغوش کشید،و چون چشمان على به چهره مبارک رسول خدا افتاد،به حرکت آمده و تبسم کرد،و با چهره‏اى خندان گفت:

السلام علیک یا رسول الله و رحمة الله و برکاته،و آنگاه به دستور رسول اکرم صلى الله علیه و آله شروع به خواندن کتابهاى آسمانى کرد،و از«صحف‏»آدم و نوح و ابراهیم آغاز نمود،و آیاتى را از«زبور»و«تورات‏»و«انجیل‏»قرائت کرد،و در پایان از اول سوره‏«مؤمنون‏»تا آیه دهم را با آهنگ زیبا تلاوت فرمود،و بدین طریق عظمت‏خود را به جهان انسانیت نشان داد،و رسول اکرم صلى الله علیه و آله را خوشحال و خشنود ساخت ،تا جایى که پیامبر خدا در مورد على علیه السلام فرمودند:

«لقد ولد لنا اللیلة مولود یفتح الله علینا به ابوابا کثیرة من النعمة و الرحمة‏»

همانا خداوند متعال براى ما در این ایام فرزندى عطا فرمودند که در سایه او درهاى زیادى از نعمت و رحمت الهى به روى ما گشوده مى‏گردد.

آرى على یاور و ناصر پیامبر بود،و ظلم‏ها و ستم‏ها را از وى و از محرومان و ستمدیدگان دفع کرد،و کمال اسلام در سایه ولایت و خلافت او متصور بودن و هست،و اوست که از حدود اسلام و آیات قرآن دفاع کرد،و متجاوزان را سر جاى خود نشانید،و اسلام و مسلمین را براى همیشه بیمه کرد،و به جامعه مسلمین و حکومت‏هاى اسلامى‏نشان داد که چگونه پناه بى

----------------------------------------------
[1] 4) الخرائج و الجرائح ج 1 ص 171 ش 1،مدینة المعاجز ص 5،بحار الانوار ج 35 ص 18 ح 14 و ص 36 ح 37،جلاء العیون شبر ج 1 ص 242،شجره طوبى ج 2 ص 217،الغدیر ج 6 ص 22 لازم به توضیح است که جریان ولادت امیر المؤمنین در داخل کعبه را،مرحوم علامه امینى از دهها کتاب معتبر اهل سنت نقل نموده که به بخشى از آنها اشاره مى‏گردد:مروج الذهب مسعود ج 2 ص 2،تذکرة الخواص الامه ابن جوزى ص 7،الفصول المهمة ص 14،سیره حلبى ج 1 ص 150،شرح الشفا ج 1 ص 151،مطالب السؤل ص 11،مناقب ترمذى،نزهة المجالس ج 2 ص 204،نور الابصار ص 76،کفایة الطالب ص 37،محاصرة الاوائل ص 120.

 

 

[2] 5) بحار الانوار ج 35 ص 22 و 37،منتهى الآمال ص 142،شجره طوبى ص 219

 

 

[3] 6) شرح ابن ابى الحدید ج 4 ص 15

 

 

صفحه23

پناهان گردیده؟و ارزش‏هاى انسانى و اسلامى را در سرتاسر گیتى گسترش دهند؟و با قاطعیت و اراده‏اى شکست ناپذیر چگونه به جنگ فساد و فسادگران بروند...؟

عقیقه براى على (ع)

در دین مقدس اسلام‏«عقیقه‏»و ذبح گاو و گوسفند...در تولد فرزندان سفارش گردیده،و در سلامتى و تندرستى آنان نیز فوق العاده مؤثر است،از این جهت‏«عقیقه‏»گاهى در احادیث اسلامى به عنوان واجب ذکر گردیده ،و پیشوایان معصوم سلامتى کودک را در گرو«عقیقه‏»و قربانى مى‏دانند...

حضرت‏«ابو طالب‏»چون فرزند عزیز خود را تحویل گرفت و معجزات و کرامات وى را مشاهده کرد،به میان مردم آمده و ندا در داد:«اى مردم!براى ولیمه فرزندم‏«على‏»حاضر شوید»و تعداد سیصد نفر شتر، و هزار راس گاو و گوسفند در ولیمه حضرت على قربانى کرد،و با تمام محبت و ادب از عموم مردم شرکت کننده پذیرایى نمود.

آفتاب ولایت ص 15

على اکبر بابازاده

دسته ها : پدرم علی(ع)
چهارشنبه بیست و ششم 4 1387

سیرى در فضایل و شخصیت على (ع)

سیرى در فضایل و شخصیت على (ع)

نگارش و احصاء فضایل و مناقب امیر المؤمنین على علیه السلام نه تنها براى من،بلکه براى تمام نویسندگان و محققین اگر محال نباشد،بسیار دشوار است،زیرا شخصیت و عظمت آن بزرگوار در افکار محدود انسان‏هاى عادى نمى‏گنجد،و تا به حال نیز نویسندگان و دانشمندان عالیمقام‏«سنى و شیعه‏»و حتى محققین و مورخین غیر اسلامى،درباره حضرتش کتاب‏هاى زیادى نوشته‏اند،ولى همگى در گوشه‏اى از مناقب مولاى متقیان خلاصه مى‏گردد...

ما در این فصل فقط به بخشى از فضایل آن حضرت خواهیم پرداخت،ولى در عین حال سعى خواهیم کرد به آن دسته از مناقب بپردازیم،که تناسبى با موضوع پیشوایى و رهبرى داشته باشد،و شایستگى‏هاى ذاتى مولا را نشان دهد،و الا چنانچه اشاره شد تمام اوصاف و فضایل آن حضرت براى هیچ کس قابل شمارش و توصیف نیست،و همانند اقیانوس بزرگ و عمیقى مى‏ماند که هر کس از ساحل آن تجاوز نماید،غرق مناقب و فضایل بى نظیرش خواهد بود.

رسول گرامى اسلام در شخصیت‏بى انتهاى على و کمالات بى نظیر و فضایل بى پایانش احادیثى فرموده‏اند که به بخش کوچکى از آنها اشاره مى‏نمائیم.

1-قال رسول الله (ص) :«لو ان الریاض اقلاما،و البحر مدادا،و الجن حسابا،و الانس کتابا ما احصوا فضایل على بن ابى طالب‏» پیامبر بزرگوار اسلام فرمودند:اگر تمام باغ‏ها قلم گردد،و همه دریاها مرکب باشد،و کلیه جن‏ها حسابگر و انسان‏ها نویسنده باشند،تا فضایل و مناقب على بن ابیطالب علیه السلام را بشمارند،نمى‏توانند!!!

2-قال عمر بن الخطاب:سمعت رسول الله یقول:لو ان السموات السبع،و الارضین السبع وضعتا فى کفة و وضع ایمان على فى کفة لرجح ایمان على

«عمر بن خطاب‏»از رسول خدا صلى الله علیه و آله نقل مى‏کند که شنیدم مى‏فرمود:اگر تمام هفت آسمان و زمین در یک کفه ترازو قرار بگیرد،و ایمان على علیه السلام در کفه دیگر،ایمان او سنگینى مى‏نماید!!!

3-قال رسول الله (ص) :«و الذى نفسى بیده لولا ان تقول طوائف من امتى فیک ما قالت النصارى فى ابن مریم،لقلت الیوم فیک مقالا لا تمر بملا من المسلمین الا اخذوا التراب من تحت قدمیک للبرکة‏»

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمودند:سوگند به آن خدایى که،جان من در دست قدرت او است،اگر نبود این که گروهى از امت من تو را مثل نصارا که عیسى را به خدایى اشتباه گرفتند،غلو کنند،در مورد فضایل و مناقب تو مطالبى مى‏گفتم،که تمام مسلمانان خاک زیر پاى تو را توتیاى چشم خود مى‏کردند.

----------------------------------------------
[1] 1) محجة البیضاء ج 4 ص 206،الکفایة الگنجى للشافعى ص 125،و شبیه ان بحار الانوار ج 40 ص 7 ح 17

 

 

[2] 2) ترجمه الامام على بن ابى طالب ج 2 ص 364،ریاض طبرى ج 1 ص 244،مناقب خوارزمى ص 78، کفایة گنجى شافعى ص 129،بحار الانوار ج 40 ص 119 ح 5،الغدیر ج 2 ص 299 و کتب دیگر

 

 

[3] 3) مسند احمد حنبل بنقل شرح ابن ابى الحدید ج 9 ص 168 ح 6،و ج 5 ص 4،و محجة البیضاء ج 4 ص 205،بحار ج 35 ص 315 و ص 323 و ج 39 ص 18

 

 

صفحه10

4-قال‏«ابن عباس‏»:سمعت‏«عمر بن الخطاب‏»و هو یقول:کفوا عن على بن ابى طالب،فانى سمعت من رسول الله (ص) یقول فیه خصالا،لو ان خصلة منها فى جمیع ال الخطاب،کان احب الى مما طلعت علیه الشمس...»

«ابن عباس‏»از«عمر بن خطاب‏»نقل مى‏کند که او مى‏گفت:هرگز در مورد«على بن ابیطالب‏»بد نگوئید، زیرا من از پیامبر خدا درباره وى فضایلى را شنیدم،که هر گاه فقط یکى از آن مناقب در«آل خطاب‏»بود، براى من از آنچه آفتاب بر آن مى‏تابد بهتر بود...-على علیه السلام مى‏گوید:روزى رسول خدا مرا مامور ساخت که در کوچه‏هاى شهر مدینه بانگ بر آورده و اعلان نمایم:هر کسى به اجیر خود ظلم کند ملعون است، و هر کس از غیر مولى و سرپرستش تبعیت نماید ملعون است، و کسى که بر پدر و مادرش نفرین نماید او نیز ملعون است ...

حضرت مى‏فرمایند:من این ماموریت را بخوبى انجام دادم،بعد گروهى جمع شده،که از میان آنان‏«عمر بن الخطاب‏»به من گفت:تفسیر و شرح این جملات چیست؟من او را به پیامبر اسلام متوجه ساختم...

«عمر»با جمعى از اصحاب بر پیامبر اکرم وارد گردیدند،و از آن حضرت در مورد مفاهیم جملات‏«امیر المؤمنین‏»توضیح خواستند،نبى اعظم فرمودند:مراد از جمله اول،آیه 23 سوره‏«شورى‏»است که خداوند مى‏فرمایند:اى پیامبر بگو:من از شما در برابر رسالتم چیزى نمى‏خواهم جز احترام اهل بیتم، بنابر این هر کس به ما ستم کند،لعنت‏خدا بر او باد.

و اما منظور از جمله دوم،پروردگار عالم در آیه 6 سوره‏«احزاب‏»مى‏فرماید:پیامبر براى شما از خود شما اولى است، روى این حساب،من مولا و سرپرست هر کسى هستم،«على بن ابى طالب‏»نیز مولا و سرپرست او است،هر کس از على اطاعت نکند،لعنت‏خدا بر او باد.

و اما جمله سوم،من خدا و شما را شاهد مى‏گیرم،که من و«على بن ابى طالب‏»پدر این امت هستیم،هر کس بر من و یا على ناسزا بگوید،لعنت‏خدا بر او باد.

دسته ها : پدرم علی(ع)
چهارشنبه بیست و ششم 4 1387

على (ع) اسوه انسانیت

على (ع) اسوه انسانیت

تمام انسان‏ها در زندگى خود به دنبال‏«اسوه و الگو»مى‏باشند،و سعى مى‏کنند حرکات و گفتار خویش را همانند آن الگوها انجام دهند،خواه آن الگوها خوب باشند و یا بد،و خواه در کارهاى مطلوب باشد و یا نا مطلوب.

دین اسلام نیز این قانون کلى انسان‏ها و خواسته آنان را مورد تایید قرار داده،و در هر زمانى الگو و یا الگوهایى تعیین کرده،و مردم را به تبعیت از آنان سفارش نموده،و تخلف از این کار را موجب کیفر و عقاب دانسته است.

تمام انبیاى الهى از اول خلقت‏بشر،هر کدام الگو و اسوه پاک و بدون نقص براى پیروان خود بودند،و رسول خدا نیز طبق آیات زیادى از قرآن مجید به عنوان اسوه و الگو معرفى شده،و اطاعت او،اطاعت پروردگار عالم معرفى گردیده است.

پس از رحلت پیامبر عالیقدر،این مسئولیت عظیم به جانشین و وصى بر حقش‏«امیر المؤمنین على علیه السلام‏»انتقال یافته،و طبق دلایل زیاد و مدارک کافى که در این زمینه در بحث‏هاى گذشته نقل کردیم،آن بزرگوار از هر جهت در جایگاه ارشادى و رهبرى رسول خدا صلى الله علیه و آله قرار گرفته،و وظایف وى را انجام مى‏دادند،و پیروان آئین مقدس اسلام نیز موظفند،این الگوى تمام نماى رسالت اسلامى پیامبر عزیز را،با جان و دل پذیرفته،و در تمام برنامه‏هاى شخصى و اجتماعى خویش از آن سرور پیروى نمایند.در این زمینه یکى از دانشمندان بزرگ اهل سنت مى‏گوید:

«فاما على علیه السلام فانه عندنا بمنزلة الرسول صلى الله علیه و آله فى تصویب قوله و الاحتجاج بفعله و وجوب طاعته...»

حضرت امیر المؤمنین على علیه السلام نزد ما همانند وجود مبارک رسول خدا صلى الله علیه و آله است،از نظر«عصمت‏»در گفتار،و تمسک به رفتار،و اطاعت و پیروى واجب از دستوراتش...

----------------------------------------------
[1] 1) سوره احزاب آیه 21 و آیات دیگر

 

 

[2] 2) شرح ابن ابى الحدید ج 20 ص 35

 

 

صفحه3

ملاحظه مى‏کنید که در این فراز جایگاه على،همانند جایگاه پیامبر است،مانند او معصوم است،و مردم در گفتار و رفتار موظفند او را الگوى خویش قرار داده،و از امرش بدون چون و چرا پیروى نمایند،به همان نسبتى که از رسول خدا تبعیت مى‏کردند.

در احادیثى از طریق شیعه و سنى،پروردگار عالم و رسول گرامى اسلام،«امیر المؤمنین على علیه السلام‏»را به عنوان‏«الگو»با عبارات گوناگون معرفى نموده،و از پیروان آئین مقدس اسلام و بندگان الهى مى‏خواهند که از وى پیروى نمایند،که ذیلا به چند مورد از آنها اشاره مى‏گردد:

1-عن النبى (ص) قال:قال الله تعالى:«ان علیا رایة الهدى،و امام اولیائى،و نور من اطاعنى و هو الکلمة التى الزمتها المتقین،من احبه احبنى و من ابغضه،ابغضنى فبشره بذالک فجاء على فبشرته...»

رسول خدا صلى الله علیه و آله مى‏فرمایند!پروردگار عالم فرمودند!همانا على علیه السلام پرچم و نشانه هدایت است،او پیشواى بندگان و دوستان من است!«على‏»نور روشنگر پیروان الهى،و همان کلمه‏اى است که بر انسان‏هاى متقى واجب کرده‏ام،هر کس على را دوست دارد،مرا دوست داشته،و دشمنان وى دشمنان من هستند!!اى پیامبر!این فضیلت را به على خبر ده،و رسول اکرم نیز خبر داد

این حدیث داراى محتواى بسیار والا،و نشانگر فضیلت امیر المؤمنین است،که خداوند متعال الگو بودن و بى نظیرى على را مى‏رساند،و مى‏فرماید:

الف:خط على،و آئین و افکار وى،همان خط خدا و اسلام حقیقى است،و نزدیکى به‏آن حضرت و دوستدارى وى،نزدیکى به خدا و دوستدارى‏«الله‏»است،و بر عکس،دورى از على دورى از خداست.

ب:در این حدیث‏«على‏»پرچم هدایت و توحید معرفى گردیده،راهیان راه او افراد هدایت‏یافته و حقجو مى‏باشند

ج:خداوند«على‏»را در این فرازها«امام‏»و پیشواى اولیایش قلمداد نموده،که اسوه بودند آن حضرت را در بر دارد.

د:امیر المؤمنین على علیه السلام در این جملات‏«نور»مسلمانان مطیع و متعهد بیان گردیده،و در واقع اوست،که انسان‏هاى بیدار را از جهل و ضلالت و تاریکى‏هاى مختلف نجات مى‏دهد...

2-قال رسول الله (ص) :«یا على انت امام امتى و خلیفتى علیها بعدى و انت قائد المؤمنین الى الجنة... »

رسول خدا خطاب به امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند:یا على!تو امام و پیشواى امت من هستى،و جانشین و خلیفه منى در میان آنان،و تو مؤمنین را به بهشت‏برین رهبرى و راهنمایى مى‏کنى...

در این حدیث‏شریف،پیامبر عظیم الشان با عبارات‏«امام‏»،خلیفه،قائد»الگویى آن حضرت را مورد تایید قرار داده است.

3-قال النبى (ص) :«من سره ان یحیى حیاتى،و یموت میتتى فلیتمسک بولاء على بن ابى طالب‏»

----------------------------------------------
[1] 3) قرائد السمطین ج 1 ص 151 ش 114،شرح ابن ابى الحدید ج 9 ص 167 ح 3

 

 

[2] 4) بحار ج 37 ص 84 ح 52

 

 

[3] 5) شرح ابن ابى الحدید ج 9 ص 168 ح 5

 

 

صفحه4

پیامبر اسلام فرمودند:هر کس دوست دارد مثل من زندگى کند و مثل من بمیرد،تمسک کند به ولایت على بن ابى طالب علیه السلام!!

قابل توجه است که حرکت در مسیر ولایت على علیه السلام نتیجه‏اش زندگى جاویدانه و عارفانه است همانند زندگى رسول خدا،بنابر این بمقتضاى این حدیث‏شریف،اسوه بودن آن حضرت مثل اسوه بودن استادش پیامبر بزرگ اسلام است.

و در حدیث دیگرى هست که تمام راهها جز راه على،و تمام رهبرى‏ها جز رهبرى على باطل است،و کلیه فرقه‏ها به جز پیروان امیر المؤمنین همگى در انحراف مى‏باشند،وفقط و فقط اسوه بودن على و اولاد پاک و معصوم آن حضرت مورد تایید خداوند است.

لقب‏«امیر المؤمنین‏»از سوى خدا فقط به على (ع) موهبت گردیده

لقب‏«امیر المؤمنین‏»همچون خلافت‏حضرت على علیه السلام مورد تجاوز یغماگران قرار گرفت،و هر امیر و خلیفه غاصب پس از رسول خدا صلى الله علیه و آله خود را«امیر المؤمنین‏»خواند،حتى خلفاى‏«بنى امیه‏»و«بنى عباس‏»نیز در آن طمع کرده،و خود را با آن لقب انحصارى مولاى متقیان ملقب ساختند.

شکى نیست که این تاج افتخار«امیر المؤمنین‏»از طرف پروردگار عالم در زمان خود پیامبر اسلام به حضرت على علیه السلام اعطا شده است،و رسول اکرم صلى الله علیه و آله نیز مامور گردیده على علیه السلام را با آن لقب ملقب ساخته،و بارها به همان صورت حضرتش را بخواند،و در جریان‏«غدیر خم‏»و سایر موارد با همین عنوان و لقب،على علیه السلام را مورد خطاب قرار داده،و ولایت و جانشینى آن حضرت را تبریک گفته‏اند،اینک احادیثى را در این مورد تقدیم خوانندگان عزیز مى‏نمایم:

1-قال رسول الله (ص) :اوحى الى ربى ما اوحى ثم قال:«یا محمد!اقرء على على بن ابى طالب علیه السلام‏«امیر المؤمنین‏»فما سمیت‏به احدا قبله و لا اسمى بهذا احدا بعده‏»

رسول خدا مى‏فرماید:پروردگار عالم براى من‏«وحى‏»کرد و در آن مرا مامور ساخت که:على علیه السلام را با لقب‏«امیر المؤمنین‏»بخوانم،و فرمود:تا به حال کسى را با این لقب نخوانده‏ام،و به کسى نیز آن را نخواهم داد!!

این حدیث‏بطور صریح لقب‏«امیر المؤمنین‏»را از افتخارات خاص حضرت‏«على‏»مى‏شمارد،

2-عن ابى عبد الله (ع) قال:لما نزلت ولایة على بن ابى طالب،و کان من قول رسول الله (ص) :سلموا على على بامرة المؤمنین...فقالا:امن الله او من رسوله یا رسول الله فقال رسول الله (ص) من الله و من رسوله... امام صادق علیه السلام مى‏فرمایند:چون دستور ولایت و جانشینى على علیه السلام از جانب خدا نازل شد،پیامبر خدا در کلامش فرمود:به على علیه السلام با عنوان‏«امیر المؤمنین‏»سلام دهید، همه اطاعت کردند در این میان‏«ابو بکر و عمر»که حضور داشتند،پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله آنان را نیز مامور کرد که به على علیه السلام با همین عنوان تبریک گفته و سلام دهند.

ابو بکر و عمر گفتند:هم فرمان خداوند است،و هم فرمان من...

----------------------------------------------
[1] 6) محجة البیضاء ج 1 ص 199،بحار الانوار ج 28 ص 4 ح 5،وسائل الشیعه ج 18 ص 31 ح 30

 

 

[2] 7) بحار الانوار ج 37 ص 290 ح 2

 

 

[3] 8) اصول کافى ج 1 ص 292 ح 1 باب النص على امیر المؤمنین

 

 

صفحه5

3-قال رسول الله (ص) :«...یا ام سلمة!هذا على امیر المؤمنین،و سید المسلمین،وصیى و وعاء علمى و بابى الذى اوتى منه،اخى فى الدنیا و الاخرة...»

«ابن عباس‏»مى‏گوید:در حالى که رسول خدا با همسرش‏«ام السلمة‏»نشسته بود،على علیه السلام وارد شده،و پیامبر خدا فرمودند:

اى ام اسلمة!این على بن ابى طالب است،گوشت و خون او،از گوشت و خون من است،او نسبت‏به من همچون هارون است‏به موسى جز این که بعد از من پیامبرى نخواهد آمد،اى ام السلمه!این على‏«امیر المؤمنین‏»است،او سرور مسلمانان،و وصى من،و جانشین علم من است او درى است که از طریق آن به سوى من مى‏آیند!!او در دنیا و آخرت برادر من است.

در این حدیث که از طریق اهل سنت نیز آمده است،مضامین بسیار فراوانى نهفته است:على علیه السلام بترتیب‏«عدل و نفس‏»پیامبر،و سپس‏«امیر المؤمنین‏»و«سرور مسلمانان‏»و«جانشین پیامبر»معرفى گردیده و آنگاه ولایت على تنها«مسیر رسالت نبوى‏»عنوان گردیده است!

4-قال رسول الله لانس:یا انس اول من یدخل علیک من هذا الباب‏«امیر المؤمنین‏»و سید المسلمین.و قائد الغر المحجلین و خاتم الوصیین....اذ جاء على صلوات الله علیه و آله فقال (ص) :من هذا یا انس؟ فقلت:على...

«انس بن مالک‏»گوید:روزى پیامبر خدا خطاب به من فرمودند:اى انس!نخستین شخصى که از این در وارد مى‏گردد«امیر المؤمنین‏»است،او پیشواى مسلمانان،و رهبر و بزرگ بزرگان،و پایان دهنده اوصیا است،ناگاه على علیه السلام از در وارد شد،پیامبر خدا فرمودند:یا انس!او کیست؟جواب دادم:على علیه السلام است،پیامبر از جایش بلند شده،و دست در گردن آن حضرت نموده،و با احترام بى نظیر با مولاى متقیان بر خورد کرد.

این احادیث نمونه مى‏رساند که لقب‏«امیر المؤمنین‏»یک تاج افتخارى انحصارى بر سر مبارک على بن ابى طالب از سوى پروردگار عالم است،و هیچ کس حق ندارد خود را«امیر المؤمنین‏»بنامد،و رسول خدا در زمان حیات خویش على علیه السلام را با آن لقب خطاب مى‏کرد،و در جریان‏«غدیر خم‏»همه مسلمانان از جمله‏«شیخین‏»مامور گردیدند على علیه السلام را با این عنوان مخاطب قرار داده،و به وى ولایتش را تبریک گویند.

مرحوم‏«علامه امینى‏»رضوان الله علیه از شصت منبع اهل سنت این واقعه را نقل نموده،که‏«ابو بکر و عمر»به امیر المؤمنین در روز«غدیر خم‏»روز ولایت على به خیمه آن سرور وارد گشته،و به او تبریک گفته‏اند.

اعتراف رقبا و دشمنان على (ع) بر الگو بودن آن حضرت

مولاى متقیان امیر مؤمنان على علیه السلام از نظر کمالات انسانى و سجایاى اخلاقى،و امتیازات و مناقب خاصى که دارد،در جهان آفرینش جز رسول خدا صلى الله علیه و آله نظیرى ندارد،و حتى بر تمام پیامبران و سفیران آسمانى،و تفوق داشته، فضایل و مناقب آن بزرگوار آنچنان گسترده و جامع است،که علاوه بر دوستانش،دشمنان ولایت نیز نمى‏توانند عظمت و الگویى آن سرور را انکار کنند،و در ایام حساس با داشتن بغض و کینه،زبان به مدیحه سرایى گشوده،و در فضایل اخلاقى و شخصیت‏بى همتاى او سخن گفته‏اند!

----------------------------------------------
[1] 9) فرائد السمطین ج 1 ص 150 ش 113

 

 

[2] 10) فرائد السمطین ج 1 ص 145 و 146 ح 109

 

 

[3] 11) الغدیر ج 1 ص 272 به بعد

 

 

صفحه6

مگر«معاویه‏»و دارو دسته‏اش هشتاد سال تمام بر ضد آن حضرت قیام نکردند؟مگر آنان در منابر رسمى و نماز جمعه‏ها بر سب و ناسزاگویى مولا بسیج نشدند؟مگر پول‏ها و دراهم و دنانیر«بنى امیه‏»براى نابود کردن فضایل و مناقب امیر المؤمنین مصرف نمى‏گشت؟

ولى با تمام تلاش و بسیج دولتى،و مزدور کردن مبلغین خودفروش...سرانجام نتوانستند بر مراد خویش نایل آیند،بلکه گاه بى‏گاه خود نیز مجبور مى‏شدند لب به فضائل آن حضرت بگشایند،زیرا حقیقت‏سرانجام پیروز است...

«ابن ابى الحدید»مى‏نویسد:«و ما اقول فى رجل اقر له اعداوه و خصومه بالفضل و لم یمکنهم جحد مناقبه،و لا کتمان فضائله...

چه بگویم در مورد مرد بى نظیرى که دشمنانش به فضائل و مناقب وى اعتراف مى‏کنند!و هرگز براى آنان مقدور نشد که مناقبش را انکار نموده،و فضایلش را بپوشانند!آنگاه مى‏افزاید که‏«بنى امیه‏»خیلى تلاش کردند که بر خر مراد سوار گردند،و على و اسم او را از صفحه تاریخ محو کنند،ولى همانند«مشک‏»عطر او عالم را فرا گرفت...!!

خود«معاویة بن ابى سفیان‏»روزى به وزیر مشاورش‏«عمر بن عاص‏»گفت:

«و الله انى لا علم انى لو قتلته دخلت النار،و لو قتلنى دخلت النار!قال له عمر فما حملک على قتاله؟قال: الملک عقیم!!

سوگند به خدا من حتما مى‏دانم که اگر على علیه السلام را بکشم مستحق آتش خواهم شد،و چنانچه او مرا در این جنگ بکشد،باز هم من در آتش خواهم بود!«عمرو عاص‏»پرسید:پس چرا با على مى‏جنگى؟ معاویه گفت:پادشاهى نازاست!!

توجه مى‏فرمائید که‏«معاویه‏»دشمن درجه یک على علیه السلام به حقیقت و اسوه بودن آن حضرت اعتراف مى‏نماید...

آرى نه تنها معاویه بلکه تمام دشمنان على علیه السلام وى را حق مى‏دانستند،ولى دنیا و ریاست و هوا و هوس چشم عقل آنان را کور کرد،و خود را به درهم و ریاست فروخته،و با على به مبارزه پرداختند،و لیکن در موارد گوناگون به حقیقت و اسوه بودن على اعتراف مى‏کردند.

مرحوم‏«علامه مجلسى‏»رضوان الله علیه باب مخصوصى را در«بحار الانوار»آورده است،که:اعترافات دشمنان مولاى متقیان در فضائل و مناقب آن حضرت است... و در این زمینه‏«خلیفه ثانى‏»هنگام مرگش در مورد على علیه السلام گفت:

«قد کنت اجمعت‏بعد مقالتى لکم ان اولى امرکم رجلا هو احراکم ان یحملکم على الحق و اشار بیده الى على علیه السلام...»

من مى‏خواستم بعد از سخنانم براى شما،آزاد مردى را برایتان خلیفه نمایم که جوانمردترین شماست،

----------------------------------------------
[1] 12) شرح نهج البلاغه ج 1 ص 16

 

 

[2] 13) بحار الانوار ج 33 ص 50

 

 

[3] 14) بحار الانوار ج 40 ص 117 تا 127

 

 

[4] 15) تاریخ طبرى ج 4 ص 227،شرح ابن ابى الحدید ج 1 ص 190

 

 

صفحه7

او با رهبرى خود جامعه مسلمین را به سوى حق مى‏کشاند،و آنگاه با دستش به طرف على علیه السلام اشاره کرد...

و در جاى دیگر از او آمده است:اگر على را خلیفه کنند،او به راه راست مردم را هدایت مى‏کند و بالاخره در فراز دیگرى از سخنانش آمده است:

اجرؤهم و الله ان ولیها ان یحملهم على کتاب الله و سنة نبیهم لصاحبک،اما ان ولى امرهم حملهم على المحجة البیضاء و الصراط المستقیماى‏«ابن عباس‏»!با جرئت‏ترین این افراد (اهل شورا) که بتواند مردم را مطابق کتاب خدا و سنت پیامبر رهبرى کند،صاحب تو على علیه السلام است،چنانچه او متصدى امور مردم بوده و به خلافت‏برسد،جامعه را به راه صحیح و مستقیم وادار مى‏سازد!!

على‏«صراط مستقیم‏»است

اگر میان دو نقطه با فاصله را در نظر بگیرید،کوتاهترین راه بین آن دو را«خط مستقیم‏»گویند.و این یک قانون مسلم‏«ریاضى‏»است که در«هندسه‏»مورد بحث علما و دانشمندان ریاضى است و ثمرات و آثار بسیارى بر آن مترتب مى‏باشد.

در قرآن مجید و احادیث اهل بیت علیهم السلام نیز در مورد«صراط مستقیم‏»که معنى و مفهوم‏«خط مستقیم‏»را مى‏دهد،آیات و اخبار فراوانى آمده است،که به‏«ولایت امیر المؤمنین علیه السلام‏»تفسیر گردیده،هر چند مصداق‏«منحصر به فرد»نبوده باشد.

آرى على علیه السلام و«ولایت‏»او«خط مستقیم‏»است،و راه او کوتاهترین راهى است،که انسان بدون انحراف و بدون ضلالت و گمراهى فاصله مبدء و معاد را مى‏پیماید،و به رضاى الهى و بهشت جاویدان که مقصد پرهیزکاران است نایل مى‏گردد،راهى که دستگیره محکم دین (عروة الوثقى) و ریسمان خدا (حبل الله) در آن خلاصه مى‏گردد،و این مضمون احادیثى است که از خاطرتان مى‏گذرد:

مرحوم‏«علامه امینى‏»از کتاب‏«مناقب خوارزمى‏»نقل مى‏کنند که آورده است:

«الصراط صراطان:صراط فى الدنیا،و صراط فى الاخرة،فاما صراط الدنیا فهو على بن ابى طالب،و اما صراط الاخرة فهو جسر جهنم من عرف صراط الدنیا جاز على صراط الاخرة

صراط دو صراط است:یکى در دنیا و دیگرى در آخرت،صراط دنیا همان‏«على بن ابى طالب‏»است ولى صراط آخرت پلى است که بر روى جهنم نصب گردیده،هر کس صراط دنیا را بشناسد از صراط آخرت به آسانى مى‏گذرد!!! این حدیث علاوه بر اینکه على علیه السلام و ولایت او را«صراط‏»معرفى مى‏کند، راه نجات در آخرت را نیز به آن مرتبط مى‏سازد،و کسى که در دنیا معرفت ولایت على را پیدا نکند،بر جهنم سقوط مى‏نماید....

و در کتاب شریف‏«بحار الانوار»مرحوم‏«علامه مجلسى‏»بیست و پنج‏حدیث از طریق سنى و شیعه نقل مى‏کنند که مولاى متقیان‏«على بن ابى طالب علیه السلام‏»صراط مستقیم و همان میزان و راه خدایى است که پروردگار عالم آیاتى را در این زمینه در قرآن مجید نازل فرموده است،و از جمله آنها است:

----------------------------------------------
[1] 16) کامل ابن اثیر ج 3 ص 399،و شرح ابن ابى الحدید ج 12 ص 108

 

 

[2] 17) ابن ابى الحدید ج 6 ص 327،و ج 12 ص 52

 

 

[3] 18) مناقب خوارزمى به نقل الغدیر ج 2 ص 311

 

 

صفحه8

«جابر بن عبد الله انصارى‏»:ان النبى هیا اصحابه عنده،اذ قال: (و اشار بیده الى على (ع) هذا صراط مستقیم فاتبعوه الایة فقال النبی:کفاک یا عدوى؟

«جابر بن عبد الله انصارى‏»مى‏گوید:ما در کنار پیامبر خدا نشسته بودیم که صحبت از«صراط مستقیم‏»بود،و یکى از«صحابه‏»عند و لجاجت کرد،رسول خدا صلى الله علیه و آله اصحابش را جمع کرد، و با اشاره به مولاى متقیان على علیه السلام فرمودند:«این صراط مستقیم‏» است،از وى تبعیت کنید، سپس خطاب به آن مرد لجوج فرمود:آیا براى تو کافى است؟!

و خود امیر مؤمنان على علیه السلام مى‏فرمایند:هرگز در یک زمان دو دعوت متفاوت،حق و حقیقت نمى‏باشد،بلکه یکى از آنها باطل بوده،و پیروانش را به ضلالت و گمراهى مى‏کشاند،و بدین طریق با اشاره به اینکه:«بین مبدا و معاد،و خالق و مخلوق و عاشق و معشوق بیش از یک خط راست نمى‏گنجد»خود را صراط مستقیم دانسته،و دیگران را باطل معرفى مى‏فرمایند

پس بدین طریق نتیجه مى‏گیریم که:آنچه در آیات قرآن و احادیث رسول خدا و اهل بیت علیهم السلام در مورد«صراط مستقیم‏»آمده است،ولایت و مسیر امیر المؤمنین على بن ابى طالب علیه السلام است،هر چند خلاصه و منحصر کردن آیات در«مصداق خاص‏»از نظر«فن تفسیرى‏»صحیح نیست ولى بدون شک‏«ولایت على‏»مصداق اول و بارز همین آیات است.چنانچه در تفسیر آیه یکصد و سه سوره‏«آل عمران‏»نیز،در تفسیر«حبل الله‏» و در تفاسیر شیعه و سنى و از جمله‏«عیاشى‏»به ولایت على و اهل بیت علیهم السلام معنى شده است و احادیثى از امام باقر و امام صادق علیهما السلام این نظر را تایید کرده است و مرحوم‏«علامه مجلسى‏»در کتاب خود با نقل شانزده حدیث‏شریف این نظر را مورد تایید و عنایت قرار داده‏اند

آفتاب ولایت ص 97

على اکبر بابازاده

----------------------------------------------
[1] 19) اشاره به آیات سوره مریم آیه 36،و سوره یس آیه 61،و سوره زخرف آیه 61 و 64.

 

 

[2] 20) بحار الانوار ج 35 ص 365 ح 6،و براى ملاحظه سایر احادیث‏به همین منبع از ص 363 تا ص 375

 

 

[3] 21) ما اختلفت دعوتان الا کانت احداهما ضلالة نهج البلاغه فیض ص 1171 حکمت 174

 

 

[4] 22) و اعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا...

 

 

[5] 23) به تفسیرهاى مختلف شیعه و سنى و ذیل همین آیه مراجعه فرمائید از جمله تفاسیر عیاشى، مجمع البیان،المیزان،نمونه

 

 

[6] 24) بحار الانوار ج 36 ص 15 تا ص 21

 

 

صفحه9

دسته ها : پدرم علی(ع)
چهارشنبه بیست و ششم 4 1387

مقدمه

مقدمه

 

مقدمه

شخصیت عظیم و گسترده امیر المؤمنین على علیه السلام وسیعتر و متنوعتر از این است که یک فرد بتواند در همه جوانب و نواحى آن وارد شود و توسن اندیشه را به جولان آورد.براى یک فرد،حد اکثرى که میسر است این است که یک یا چند ناحیه معین و محدود را براى مطالعه و بررسى انتخاب کند و به همان قناعت ورزد.

یکى از جوانب و نواحى وجود این شخصیت عظیم،ناحیه تاثیر او بر روى انسانها به شکل مثبت‏یا منفى است و به عبارت دیگر«جاذبه و دافعه‏»نیرومند اوست که هنوز هم نقش فعال خود را ایفا مى‏نماید و در این کتاب درباره‏اش گفتگو شده است.

شخصیت افراد از نظر عکس العمل سازى در روحها و جانها یکسان نیست.به هر نسبت که شخصیت حقیرتر است کمتر خاطرها را به خود مشغول مى‏دارد و در دلها هیجان و موج ایجاد مى‏کند،و هر چه عظیمتر و پرنیروتر است‏خاطره انگیزتر و عکس العمل سازتر است،خواه عکس العمل موافق یا مخالف.

شخصیتهاى خاطره انگیز و عکس العمل ساز،زیاد بر سر زبانها مى‏افتند،موضوع مشاجره‏ها و مجادله‏ها قرار مى‏گیرند،سوژه شعر و نقاشى و هنرهاى دیگر واقع مى‏شوند،قهرمان داستانها و نوشته‏ها مى‏گردند.اینها همه،چیزهایى است که در مورد على علیه السلام به حد اعلى وجود دارد و او در این جهت‏بى‏رقیب و یا بسیار کم رقیب است.گویند محمد بن شهر آشوب مازندرانى-که از اکابر علماى امامیه در قرن هفتم است-هنگامى که کتاب معروف مناقب را تالیف مى‏کرد،هزار کتاب به نام‏«مناقب‏»که همه درباره على علیه السلام نوشته شده بود در کتابخانه خویش داشت.این یک نمونه مى‏رساند که شخصیت والاى مولى در طول تاریخ چقدر خاطرها را مشغول مى‏داشته است.

امتیاز اساسى على علیه السلام و سایر مردانى که از پرتو حق روشن بوده‏اند این است که علاوه بر مشغول داشتن خاطرها و سرگرم کردن اندیشه‏ها،به دلها و روحها نور و حرارت و عشق و نشاط و ایمان و استحکام مى‏بخشند.

فیلسوفانى مانند سقراط و افلاطون و ارسطو و بو على و دکارت نیز قهرمان تسخیر اندیشه‏ها و سرگرم کردن خاطرها هستند.رهبران انقلابهاى اجتماعى مخصوصا در دو قرن اخیر،علاوه بر این،نوعى تعصب در پیروان خود به وجود آوردند.مشایخ عرفان پیروان خویش را احیانا آنچنان وارد مرحله‏«تسلیم‏»مى‏کنند که اگر پیر مغان اشارت کند سجاده به مى رنگین مى‏نمایند.اما در هیچ کدام از آنها گرمى و حرارت توام با نرمى و لطافت و صفا و رقتى که در پیروان على،تاریخ نشان مى‏دهد نمى‏بینیم.اگر صوفیه از دراویش لشکرى جرار و مجاهدانى کار آمد ساختند،با نام على کردند نه به نام خودشان.

حسن و زیبایى معنوى که محبت و خلوص ایجاد مى‏کند از یک مقوله است،و سیادت و منفعت و مصلحت زندگى که کالاى رهبران اجتماعى،و یا عقل و فلسفه که کالاى فیلسوف است،و یا اثبات سلطه و اقتدار که کالاى عارف است،از مقوله‏هاى دیگر.معروف است که یکى از شاگردان بو على سینا به استاد مى‏گفت اگر تو با این فهم و هوش خارق العاده مدعى نبوت شوى،مردم به تو مى‏گروند،و بو على سکوت کرد.تا در سفرى در فصل زمستان که با هم بودند،سحرگاه بو على از خواب بیدار شد و شاگرد را بیدار کرد و گفت:تشنه‏ام،قدرى آب بیاور.شاگرد تعلل کرد و شروع کرد به عذر تراشیدن.هر چه بو على اصرار کرد،شاگرد حاضر نشد در آن زمستان سرد بستر گرم را ترک کند.در همین وقت فریاد مؤذن از بالاى ماذنه بلند شد که‏«الله اکبر،اشهد ان لا اله الا الله،اشهد ان محمدا رسول الله‏».بوعلى فرصت را مناسب دید که جواب شاگرد را بدهد.گفت:تو که مدعى بودى اگر من ادعاى پیغمبرى کنم مردم ایمان خواهند آورد،اکنون ببین فرمان حضورى من به تو که سالها شاگرد من بوده‏اى و از درس من بهره برده‏اى آنقدر نفوذ ندارد که لحظه‏اى بستر گرم را ترک کنى و آبى به من بدهى،اما این مرد مؤذن پس از چهار صد سال فرمان پیغمبر را اطاعت کرده،از بستر گرم خارج شده و رفته بر روى این بلندى و به وحدانیت‏خدا و رسالت او گواهى مى‏دهد.ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا!

آرى فیلسوفان شاگرد مى‏سازند نه پیرو،رهبران اجتماعى پیروان متعصب مى‏سازند نه انسانهاى مهذب،اقطاب و مشایخ عرفان ارباب تسلیم مى‏سازند نه مؤمن مجاهد فعال.

صفحه2

در على،هم خاصیت فیلسوف است و هم خاصیت رهبر انقلابى و هم خاصیت پیر طریقت و هم خاصیتى از نوع خاصیت پیامبران.مکتب او،هم مکتب عقل و اندیشه است و هم مکتب ثوره و انقلاب و هم مکتب تسلیم و انضباط و هم مکتب حسن و زیبایى و جذبه و حرکت.

على علیه السلام پیش از آنکه امام عادل براى دیگران باشد و درباره دیگران به عدل رفتار کند،خود شخصا موجودى متعادل و متوازن بود.کمالات انسانیت را با هم جمع کرده بود.هم اندیشه‏اى عمیق و دور رس داشت و هم عواطفى رقیق و سرشار.کمال جسم و کمال!218 روح را توام داشت.شب،هنگام عبادت از ما سوى مى‏برید و روز در متن اجتماع فعالیت مى‏کرد.روزها چشم انسانها مواسات و از خود گذشتگى‏هاى او را مى‏دید و گوشهایشان پند و اندرزها و گفتارهاى حکیمانه‏اش را مى‏شنید،و شب چشم ستارگان اشکهاى عابدانه‏اش را مى‏دید و گوش آسمان مناجاتهاى عاشقانه‏اش را مى‏شنید.هم مفتى بود و هم حکیم،هم عارف بود و هم رهبر اجتماعى،هم زاهد بود و هم سرباز،هم قاضى بود و هم کارگر،هم خطیب بود و هم نویسنده.بالاخره به تمام معنى یک انسان کامل بود با همه زیباییهایش.

مجموعه آثار جلد 16 صفحه 215

استاد شهید مرتضى مطهرى

دسته ها : پدرم علی(ع)
چهارشنبه بیست و ششم 4 1387

منطق اسلام

ولى از نظر اسلام رابطه انسان و جهان از نوع رابطه زندانى و زندان و چاه و در چاه افتاده نیست،بلکه از نوع رابطه کشاورز است‏با مزرعه،و یا اسب دونده است‏با میدان مسابقه،و یا سوداگر با بازار تجارت،و یا عابد با معبد است.دنیا از نظر اسلام مدرسه انسان و محل تربیت انسان و جایگاه تکامل اوست.

در نهج البلاغه گفتگوى امیر المؤمنین علیه السلام با مردى ذکر شده است که از دنیا مذمت کرده و على علیه السلام او را که مى‏پنداشت دنیاى مذموم همین جهان عینى مادى است مورد ملامت قرار داد و به اشتباهش آگاه نمود.شیخ عطار این جریان را در مصیبت نامه به شعر در آورده،مى‏گوید:

آن یکى در پیش شیر دادگر ذم دنیا کرد بسیارى مگر حیدرش گفتا که دنیا نیست‏بد بد تویى زیرا که دورى از خرد هست دنیا بر مثال کشتزار هم شب و هم روز باید کشت و کار زانکه عز و دولت دین سر به سر جمله از دنیا توان برد اى پسر تخم امروزینه فردا بر دهد ور نکارد«اى دریغا»بر دهد پس نکوتر جاى تو دنیاى توست زانکه دنیا توشه عقباى توست تو به دنیا در،مشو مشغول خویش لیک در وى کار عقبى گیر پیش چون چنین کردى تو را دنیا نکوست پس براى این،تو دنیا دار دوست

ناصر خسرو علوى که بحق مى‏توان او را«حکیم الشعراء»خواند و یکى از نکته سنج ترین و مذهبى‏ترین شعراى پارسى زبان است،چکامه‏اى درباره خوبى و بدى جهان دارد که هم با منطق اسلام منطبق است و هم فوق العاده عالى و زیباست،شایسته است در اینجا نقل شود.این اشعار در دیوان او هست و در کتاب جامع الحکمتین خویش نیز آنها را آورده است.مى‏گوید:

جهانا!چه در خورد و بایسته‏اى اگر چند با کس نپایسته‏اى به ظاهر چو در دیده خس،ناخوشى به باطن چو دو دیده بایسته‏اى اگر بسته‏اى را گهى بشکنى شکسته بسى نیز تو بسته‏اى چو آولده بینندت آلوده‏اى ولیکن سوى شستگان شسته‏اى کسى که تو را مى‏نکوهش کند بگویش:«هنوزم ندانسته‏اى‏» ز من رسته‏اى تو،اگر بخردى چه بنکوهى آن را کز آن رسته‏اى به من بر گذر دارد ایزد تو را تو در رهگذر پست چه نشسته‏اى؟ ز بهر تو ایزد درختى بکشت که تو شاخى از بیخ او جسته‏اى اگر کژ بر او رسته‏اى سوختى و گر راست‏بر رسته‏اى رسته‏اى بسوزد،بلى هر کسى چوب کژ نپرسد که بادام یا پسته‏اى تو تیر خدایى سوى دشمنش به تیرش چرا خویشتن خسته‏اى؟!

اکنون که روشن شد رابطه انسان با جهان از نوع رابطه کشاورز با مزرعه و بازرگان با بازار و عابد با معبد است،پس انسان نمى‏تواند نسبت‏به جهان بیگانه،پیوندهایش همه بریده و روابطش همه منفى بوده باشد.در هر میلى طبیعى در انسان غایتى و هدفى و مصلحتى و حکمتى نهفته است.آدمى در این جهان‏«نه به زرق آمده است تا به ملامت‏برود».

----------------------------------------------

[1] «الدنیا مزرعة الآخرة‏»(حدیث نبوى).کنوز الحقایق،باب دال.

[2] «الا و ان الیوم المضمار و غدا السباق‏».نهج البلاغه،خطبه 28.

[3] «الدنیا...متجر اولیاء الله‏».نهج البلاغه،حکمت 131.

[4] «الدنیا...مسجد احباء الله‏».نهج البلاغه،حکمت 131.

[5] نهج البلاغه،کلمات قصار،حکمت 131.جمله‏هاى بالا ضمن این داستان آمده است.

صفحه10

به طور کلى میل و کشش و جاذبه سراسر جهان را فرا گرفته است.ذرات جهان با حساب معینى به سوى یکدیگر کشیده مى‏شوند و یکدیگر را جذب مى‏کنند.این جذب و انجذابها بر اساس هدفهایى بسیار حکیمانه است.

منحصر به انسان نیست،هیچ ذره‏اى از میل یا میلهایى خالى نیست.چیزى که هست،انسان بر خلاف سایر اشیاء به میلهاى خویش آگاهى دارد.وحشى کرمانى مى‏گوید:

یکى میل است در هر ذره رقاص کشان هر ذره را تا مقصد خاص رساند گلشنى را تا به گلشن دواند گلخنى را تا به گلخن ز آتش تا به باد،از آب تا خاک ز زیر ماه تا بالاى افلاک همین میل است اگر دانى،همى میل جنیبت در جنیبت،خیل در خیل از این میل است هر جنبش که بینى به جسم آسمانى تا زمینى

پس،از دیدگاه اسلام نه جهان بیهوده آفریده شده و نه انسان به غلط آمده است و نه علایق طبیعى و فطرى انسان امورى نبایستنى است.پس آنچه مذموم است و نبایستنى است و مورد توجه قرآن و نهج البلاغه است چیست؟اینجا باید مقدمه‏اى ذکر کنیم:

انسان خصیصه‏اى دارد که ایده‏آل جو و کمال مطلوب خواه آفریده شده است،در جستجوى چیزى است که پیوندش با او بیش از یک ارتباط معمولى باشد.به عبارت دیگر،انسان در سرشت‏خویش پرستنده و تقدیس کننده آفریده شده است و در جستجوى چیزى است که او را منتهاى آرزوى خویش قرار دهد و«او»همه چیزش بشود.

اینجاست که اگر انسان خوب رهبرى نشود و خود از خود مراقبت نکند،ارتباط و«علاقه‏»او به اشیاء به‏«تعلق‏»و«وابستگى‏»تغییر شکل مى‏دهد،«وسیله‏»به‏«هدف‏»استحاله مى‏شود،«رابطه‏»به صورت‏«بند»و«زنجیر»در مى‏آید،حرکت و تلاش و آزادى مبدل به توقف و رضایت و اسارت مى‏گردد.

این است آن چیزى که نبایستنى است و بر خلاف نظام تکاملى جهان است و از نوع نقص و نیستى است نه کمال و هستى،و این است آن چیزى که آفت انسان و بیمارى خطرناک انسان است،و این است آن چیزى که قرآن و نهج البلاغه انسان را نسبت‏به آن هشدار مى‏دهند و اعلام خطر مى‏کنند.

بدون شک اسلام جهان مادى و زیست در آن را(و لو بهزیستى در حد اعلى را)شایسته این که کمال مطلوب انسان قرار گیرند نمى‏داند،زیرا اولا در جهان‏بینى اسلامى جهان ابدى و جاویدان در دنبال این جهان مى‏آید که سعادت و شقاوتش محصول کارهاى نیک و بد او در این جهان است،و ثانیا مقام انسان و ارزشهاى عالى انسان برتر و بالاتر از این است که خویشتن را«بسته‏»و اسیر و برده مادیات این جهان نماید.

این است که على علیه السلام مکرر به این مطلب اشاره مى‏کند که دنیا خوب جایى است اما براى کسى که بداند اینجا قرار گاه دائمى نیست،گذرگاه و منزلگاه اوست:

و لنعم دار من لم یرض بها دارا.

خوب خانه‏اى است دنیا،اما براى کسى که آن را خانه خود(قرارگاه خود) نداند.

الدنیا دار مجاز لا دار قرار،فخذوا من ممرکم لمقرکم.

دنیا خانه بین راه است،نه خانه اصلى و قرار گاه دائمى.

از نظر مکتبهاى انسانى جاى هیچ گونه شک و تردید نیست که هر چیزى که انسان را به خود ببندد و در خود محو نماید بر ضد شخصیت انسانى است،زیرا او را راکد و منجمد مى‏کند.سیر تکامل انسان لا یتناهى است و هر گونه توقفى و رکودى و«بستگى‏»اى بر ضد آن است.ما هم در این جهت‏بحثى نداریم، یعنى این مطلب را به صورت کلى مى‏پذیریم.

دسته ها : پدرم علی(ع)
چهارشنبه بیست و ششم 4 1387
فصل پیش روشن کردیم که آنچه از نظر قرآن و طبعا از نظر نهج البلاغه نیز مذموم است نه‏«وجود فى نفسه‏»جهان است و نه‏«تمایلات و علایق فطرى و طبیعى‏»انسان.در این مکتب،نه جهان بیهوده آفریده شده است و نه انسان راه خود را گم کرده و به غلط در این جهان آمده است.

مکاتبى بوده و هستند که نسبت‏به نظام آفرینش با دیده بدبینى مى‏نگرند،نظام موجود را نظام کامل نمى‏پندارند.و نیز مکتبهایى بوده که آمدن انسان را به این جهان نتیجه یک اشتباه!و از نوع راه گم کردن!مى‏دانند،انسان را موجودى صد در صد بیگانه با جهان مى‏شمارند که هیچ گونه پیوند و خویشاوندى با این جهان ندارد،زندانى این جهان است،یوسفى است که به دست‏برادران دشمن در چاه این جهان محبوس گشته است،تمام مساعى‏اش باید صرف فرار از این زندان و بیرون آمدن از این چاه گردد.

بدیهى است هنگامى که رابطه انسان با جهان دنیا و طبیعت رابطه زندانى و زندان و به چاه افتاده و چاه است،انسان نمى‏تواند هدفى جز«خلاصى‏»داشته باشد.

دسته ها : پدرم علی(ع)
چهارشنبه بیست و ششم 4 1387

دنیاى مذموم

معمولا مى‏گویند آنچه از نظر اسلام مذموم و مطرود است علاقه به دنیاست.این سخن،هم درست است و هم نادرست.اگر مقصود از علاقه،صرف ارتباط عاطفى است،نمى‏تواند سخن درستى باشد،چون انسان در نظام کلى خلقت همواره با یک سلسله علایق و عواطف و تمایلات آفریده مى‏شود و این تمایلات جزء سرشت او است،او خودش اینها را کسب نکرده است.و بعلاوه،این علایق زائد و بیجا نیست. همان طورى که در بدن انسان هیچ عضو زائدى وجود ندارد(حتى یک مویین رگ اضافى در کار نیست) هیچ عاطفه و علاقه طبیعى زائدى هم وجود ندارد.تمام تمایلات و عواطف سرشتى بشر متوجه هدفها و غایاتى حکیمانه است.

قرآن کریم این عواطف را به عنوان آیات و نشانه‏هایى از تدبیر الهى و حکمتهاى ربوبى یاد مى‏کند:

و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها و جعل بینکم مودة و رحمة.

از جمله نشانه‏هاى حق این است که از جنس خود شما همسرانى براى شما آفریده که در کنار آنها آرامش بیابید و میان شما و آنها الفت و مهربانى قرار داد.

این عواطف و علایق یک سلسله کانالهاى ارتباطى میان انسان و جهان است،بدون اینها انسان نمى‏تواند راه تکامل خویش را بپیماید.پس جهان‏بینى اسلامى همان طورى که به ما اجازه نمى‏دهد جهان را محکوم و مطرود و مذموم بشماریم،اجازه نمى‏دهد علایق طبیعى و کانالهاى ارتباطى انسان و جهان را نیز زائد و بى‏مصرف و قطع شدنى بدانیم.این علایق و عواطف،جزئى از نظام عمومى آفرینش است.انبیاء و اولیاى حق از این عواطف در حد اعلى برخوردار بودند.

حقیقت این است که منظور از علاقه به دنیا تمایلات طبیعى و فطرى نیست،مقصود از علاقه و تعلق، بسته بودن به امور مادى و دنیاوى و در اسارت آنها بودن است که توقف است و رکود است و باز ایستادن از حرکت و پرواز است و سکون است و نیستى است.این است که دنیاپرستى نام دارد و اسلام سخت‏با آن مبارزه مى‏کند،و این است آن چیزى که بر ضد نظام تکاملى آفرینش است و مبارزه با آن همگامى با ناموس تکاملى آفرینش است.تعبیرات قرآن مجید در این زمینه در حد اعجاز است.در فصلهاى آینده این مطلب را توضیح خواهیم داد.

----------------------------------------------

[1] سجده/7.

[2] ملک/3.

[3] روم/21.

صفحه9

دسته ها : پدرم علی(ع)
چهارشنبه بیست و ششم 4 1387

زبان مخصوص هر مکتب

هر مکتب زبان مخصوص به خود دارد،براى درک مفاهیم و مسائل آن مکتب باید با زبان مخصوص آن مکتب آشنا شد.

صفحه8

از طرف دیگر،براى فهم زبان خاص آن مکتب باید در درجه اول بینش کلى آن را در باره هستى و جهان و حیات و انسان و به اصطلاح جهان‏بینى آن را به دست آورد.

اسلام جهان‏بینى روشنى درباره هستى و آفرینش دارد،با دید ویژه‏اى به حیات و زندگى انسان مى‏نگرد.

از جمله اصول جهان بینى اسلامى این است که هیچ گونه ثنویتى در هستى نیست.آفرینش از نظر بینش توحیدى اسلام به دو بخش‏«باید»و«نباید»تقسیم نمى‏شود،یعنى چنین نیست که برخى موجودات خیر و زیبا هستند و مى‏بایست آفریده شوند و آفریده شدند.

در جهان بینى اسلامى اینچنین منطقى کفر و منافى با اصل توحید است.از نظر اسلام همه چیز بر اساس خیر و حکمت و حسن و غایت آفریده شده است:

الذى احسن کل شى‏ء خلقه.

ما ترى فى خلق الرحمن من تفاوت.

علیهذا منطق اسلام در مورد ذم دنیا هرگز متوجه جهان آفرینش نیست.جهان بینى اسلامى که بر توحید خالص بنا شده است،بر روى توحید در فاعلیت تکیه فراوان کرده است،شریکى در ملک خدا قائل نیست.اینچنین جهان‏بینى نمى‏تواند بدبینانه باشد.اندیشه چرخ کجمدار و فلک کج‏رفتار یک اندیشه اسلامى نیست.پس ذم دنیا متوجه چیست؟

دسته ها : پدرم علی(ع)
چهارشنبه بیست و ششم 4 1387
X